100%!
هرشب درست زمانی که پیرمرد به کمک واکر میخواست از توالت خارج شود پیرزن درِ دستشویی را باز میکرد و خودش را جلوی آینه ی روشویی برای مسواک زدن میرساند.پیرمرد هم همان لحظه درِ توالت را باز میکرد و سعی میکرد از پشت پیرزن خودش را رد کند اما نمیتوانست و جیغ پیرزن بلند میشد.پیرمرد هم در یک دیالوگِ تکراری میگفت:تو با این چربیها فقط به درد کارخانه ی کالباس سازی میخوری عزیزم! پیرزن باز هم جیغ میکشید و به او میگفت خرفت!
یک روز پیرمرد درِ توالت را باز کرد اما پیرزن نبود.پس به راحتی از دستشویی بیرون آمد و زن را صدا زد اما صدای همیشگی جیغش را نشنید.به آشپزخانه رفت .روی میز دو نفره ی صبحانه چند ورق نان تست و یک لیوان آب پرتقال تازه به او چشمک میزدند..همانطور که پیرزن را صدا میزد به نشیمن رفت و پیرزن را دید که روی کاناپه ی خردلی اش تلویزیون تماشا میکند به او گفت کالباس ۹۰ درصدم چرا امروز دستشویی نیامدی و قاه قاه خندید!اما صدای جیغش را نشنید و به سمت کاناپه رفت..پیرزن را غرق در خون یافت در حالی که نوشته ای بدین گونه روی شکمش چسبانده شده بود:کالباس را بردار و به آشپزخانه برو و از صبحانه ات لذت ببر.