گذشته از آن كه نيمي از سال را روزه ميگيرد تا گناههاي ناكرده اش بخشيده شوند,قوت غالبش  در روزهاي ديگر نان است و سبزي.هر صبح ساعت 6 بيدار مي شود و بعد از دعا براي فرزندان بي مهر و گرفتارش مشغول تميز كردن خانه اي مي شود كه سالي يك بار فرزندان گرفتار مجال ديدن آن را پيدا مي كنند.با صداي جاروي خاك خورده مَردش هم بيدار مي شود و نماز مي خواند.پيرمرد تا شنيدن اذان ظهر و خواندن نمازي ديگر كاري براي براي انجام دادن ندارد جز ديدن 5 كانال رسانه ي ضرغامي.البته گاهي هم براي تامين سبزي و نان مورد نياز زن ساعتي را در محيط روستا زده ي شهر سپري مي كند..پيرزن خانه را تميز ميكند,آنقدر تميز كه صداي الله اكبر را مي شنود.بعد از توبه و دعاي مجدد ماهي كبابي بي مزه اي را جلوي پيرمرد و تكه اي  نان و سبزي جلوي خودش مي گذارد.ساعت از 2 هم مي گذرد و پيرزن مطابق معمول شماره ي اشتباهي را به جاي شماره ي تلفن دخترش ميگيرد و نااميد گوشي را مي گذارد.پيزن و پيرمرد نمي توانند روزنامه بخوانند.

هر بار كه پيرزن را ميبينم دوست دارم با صداي مجيد در سوته دلان اين ديالوگ را برايش زمزمه كنم:

خوش به سعادتتون كه ميرين روضه,جاتون وسطه بهشته,ما كه دنيامون شده آخرت يزيد,كيه ما رو ببره روضه؟